لغت نامه دهخدا
کزین فروش. [ ک َ ف ُ ]( نف مرکب ) کزین فروشنده. فروشنده ابریشم خام. ( ناظم الاطباء ). فروشنده چیزها که از ابریشم خام کنند.
کزین فروش. [ ک َ ف ُ ]( نف مرکب ) کزین فروشنده. فروشنده ابریشم خام. ( ناظم الاطباء ). فروشنده چیزها که از ابریشم خام کنند.
کزین فروشنده. فروشنده ابریشم خام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کزین پس شکست آید از تازیان ستاره نگردد مگر بر زیان
💡 فتاد کشتی عمرم بموج خیر فراق امید نیست کزین ورطه بر کنار آید
💡 جان کیست جسم چیست کزین ساغر نه سر بجای ماند و نه دستارم
💡 همان به کزین، در به یثرب شویم درین کار فرمان او بشنویم
💡 کزین گونه مکری بدین نوع غدری نکرده است هیچ آدمی هیچ گاهی