لغت نامه دهخدا
کرگ پیکر. [ ک َ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) دارای پیکره و نقش کرگدن:
بر آن کوه فرخ برآمد ز پست
یکی کرگ پیکر درفشی به دست.فردوسی.|| قوی و تناور چون کرگدن.
کرگ پیکر. [ ک َ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) دارای پیکره و نقش کرگدن:
بر آن کوه فرخ برآمد ز پست
یکی کرگ پیکر درفشی به دست.فردوسی.|| قوی و تناور چون کرگدن.
دارای پیکره و نقش کرگدن یا قوی و تناور چون کرگدن.
💡 به رنگیکجکلاه افتاده خم در پیکر تیغش که از حیرت محرف میخورد صورتگر تیغش