کراهیت امدن
مترادفها
مکروه شدن، ناپسند شدن
متضادها
علاقه داشتن، دوست داشتن
لغت نامه دهخدا
( کراهیت آمدن ) کراهیت آمدن. [ ک َ ی َ / هی ی َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) ناپسند آمدن. ( فرهنگ فارسی معین ). نفرت دست دادن: چون به تخت بنشست مردمان را کراهیت آمد و اوبدانست. ( تاریخ بلعمی ). هر دو [ معتمد مأمون و طاهر ] به مدینه برفتند و خلوتی کردند با رضا علیه السلام و نامه عرض کردند و پیغامها دادند، رضا علیه السلام را سخت کراهیت آمد. ( تاریخ بیهقی ). ما ترا از این عمل عفو کنیم از آنکه ترا کراهیت آید. ( تاریخ بخارا ).
فرهنگ فارسی
( کراهیت آمدن ) ( مصدر ) ناپسند آمدن: [ چون بتخت بنشست مردمان را کراهیت آمد و او بدانست ]. ( تاریخ بلعمی )
جمله سازی با کراهیت امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یقین دان که گر بر زبان نایدش به دل در کراهیت افزایدش
💡 و پس از رفتن وزیر امیر در هر چیزی رجوع با بو سهل حمدوی میکرد و ویرا سخت کراهیت میآمد و خویشتن را میکشید و جانب وزیر را نگاه میداشت.
💡 ملک گفت: «اگر جنگ کراهیت میداری پس چه بینی؟»
💡 ابوبکر طاهر گوید، رضا بیرون کردن کراهیت است از دل تا اندر دل جز شادی نباشد.
💡 بدان که چند کراهیت است در نماز،