لغت نامه دهخدا
کبک گدار. [ ک َ گ ُ ] ( اِ مرکب ) گدار کبک. گذرگاه کبک. معبر کبک. تنگه یا جزآن که کبکان گاه هجرت از آن گذرند و شکار در آن وقت سهل باشد. ( یادداشت مؤلف ). معبر کبکان و آن سالی دوبار و در امکنه مخصوص باشد. ( از یادداشت مؤلف ).
کبک گدار. [ ک َ گ ُ ] ( اِ مرکب ) گدار کبک. گذرگاه کبک. معبر کبک. تنگه یا جزآن که کبکان گاه هجرت از آن گذرند و شکار در آن وقت سهل باشد. ( یادداشت مؤلف ). معبر کبکان و آن سالی دوبار و در امکنه مخصوص باشد. ( از یادداشت مؤلف ).
گدار کبک گذرگاه کبک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچنین از مهمترین بناهای خارج شهر نیز میتوان به سنگنبشته خورهه و آتشکده آتشکوه اشاره کرد که در ۱۰ کیلومتری شهر و در دامنهٔ کوه آتشکوه قرار دارد. آندره گدار در کتاب آثار ایران دربارهٔ بنای آتشکدهٔ آتشکوه گفتهاست:
💡 این اکو سیستم دشتی در گذشته از نظر اکولوژیکی به عنوان یک زیستگاه تابستانی و یک کریدور حیاتی در جهت گدار مهاجرتی برای آهوان محسوب میشد و آهوان فلات مرکزی ایران در تابستانها به این دشت مهاجرت میکردند که در سال ۱۳۵۸ جمعیتش بالغ بر سه هزار رأس رسید.
💡 در این چرخه گدار با یاری ژان-پیر گورین Jean-Pierre Gorin یک مائوئیست تندرو، گروه اندیشگرای ژیگا ورتوف را بنیان نهاد که گروهی جوانان بپاخیز گرا از گروندگانش بودند.
💡 گدار سیاه یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر سردونیه استان کرمان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، مس است.
💡 بیشتر کارهای گدار در این چرخه با نام گروه ژیگا ورتوف نشان شدهاند. اگرچه او کارگردانی برخی از آنها را از جمله : «شادی دانش» Le Gai savoir،۱۹۶۸، «یک افزوده به یک» One Plus One، ۱۹۶۹، «به امید دیدار در مائو» See You at Mao،۱۹۶۹ به نام خویش پذیرفت.
💡 ادوارد، برای برونرفت از چنین مخمصهای، تعدادی از سواران را تحت فرماندهی «فوکنبرگ» به گدار رودخانه کسلفورد[و ۲۸] فرستاد تا ضمن دور زدن پل، نیروهای مدافع را از عقب و غافلگیرانه مورد یورش قرار دهند.