لغت نامه دهخدا
کبر حاصل کردن. [ ک ِ ص ِ ک َدَ ] ( مص مرکب ) کبر آوردن. رجوع به کبر آوردن شود. || تفاخر کردن. رجوع به تفاخر کردن شود.
کبر حاصل کردن. [ ک ِ ص ِ ک َدَ ] ( مص مرکب ) کبر آوردن. رجوع به کبر آوردن شود. || تفاخر کردن. رجوع به تفاخر کردن شود.
کبر آوردن تفاخر کردن
💡 ز آرزو به زمان تو عاشقان دورند که وصل پیشتر از آرزو شود حاصل
💡 از این دنیای بی حاصل چه حاصل مشو آلوده و آسوده بگذر
💡 گرفتم که از حال دل با تو گویم ترا ز آن چه پروا مر از آن چه حاصل
💡 گفتم چه خوش از کار جهان گفت غم عشق گفتم چه بود حاصل آن گفت ندامت
💡 دانند که بر عاشق خود جور توان کرد بی مهری افلاک ندانند چه حاصل