کباب پزی

لغت نامه دهخدا

کباب پزی. [ ک َ پ َ ] ( حامص مرکب ) عمل کباب پز.پختن کباب. || ( اِ مرکب ) دکان کباب پزی.

فرهنگ فارسی

۱ - عمل و شغل کباب پز ۲ - ( اسم ) دکان کباب پز: [ خوب بخاطر دارم در ایامی که در کباب پزی ( غار شاهانه ) نزدیک درواز. سن دنیس شاگرد بودم... ] ( دکتر غنی. بریان پزی ملک. سبا )

جمله سازی با کباب پزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دلم ز وعده بر آتش فکندی و رفتی نگشت آن لب میگون ازین کباب خجل

💡 صائب از منت صیقل جگرم گشت کباب ای خوش آن آینه کز خود به صفا می‌گردد

💡 ز سوزعشق رگ وریشه ام چنان گرم است که برق راخس وخاشاک من کباب کند

💡 وه که پیش شمع رخسار جمالش تا بروز همچو پروانه دل سوزان ما می‌شد کباب

💡 خاموش محتشم که از این حرف سوزناک مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

💡 فغان که آتش بی زینهار چهره ساقی امان نداد که دود از دل کباب برآید

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز