کاهل وار

مترادف‌ها

تنبل، کسل، بی‌همت

متضادها

کوشا، فعال

لغت نامه دهخدا

کاهل وار. [ هَِ ]( ص مرکب، ق مرکب ) کاهلانه. چون کاهلان: تا باران قوی تر شده کاهل وار برخاستند. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

کاهلانه

جمله سازی با کاهل وار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کاهل قدمم چنان که گر اشک شوم صد مرحله‌ام ز دیده تا مژگانست

💡 خورشید کاهل کفر ورا سجده می‌کنند قبله ز روی تو کند اندر نمازگاه

💡 کسی که چهره دل دید اوست اهل خرد کسی که قامت جان یافت اوست کاهل صلاست

💡 والا حکیم ملت و دین کاهل فضل را ذات شریف او اثر لطف داورست

💡 صائب درین محیط که هر قطره واصل است ما در خود از طبیعت کاهل نمی‌رسیم

💡 از جزو و کُلّ که در تخیل گردی بشنو سخنی کاهل تحمل گردی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران