لغت نامه دهخدا
کاه همگار. [ هََ ] ( اِخ ) دهی است از بخش زابلی شهرستان سراوان که دارای 750تن سکنه، آب آن از قنات و محصول عمده اش غله، خرما، ذرت و لبنیات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
کاه همگار. [ هََ ] ( اِخ ) دهی است از بخش زابلی شهرستان سراوان که دارای 750تن سکنه، آب آن از قنات و محصول عمده اش غله، خرما، ذرت و لبنیات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
دهی است از بخش زابلی شهرستان سراوان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با درد عشق، طاقت و بیطاقتی یکی است تمکین کوه و کاه در اینجا برابرست
💡 جز تربیت چه باید گل در میان خار جز تصفیت چه بیند زر در میان کاه
💡 ایکه به می فتاده و غرقه نیم عجب مدان جسم چو کاه برگ من بین و عذار کاهیم
💡 تو این خرمن که برگ کاه ازو به درین صحرا همه بر باد برده
💡 غمی چو کوه گران بر تن چو کاه من است اسیر کوه گران این تن چو کاه مکن
💡 کرد پنهان سوی او سلطان نگاه دید جانش چون جو و رویش چو کاه