لغت نامه دهخدا
کامروایی کردن. [ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تمتع بردن.شادمانی و عشرت کردن. فرمانروایی کردن:
ملکا بر بخور و کامروایی میکن
هرگز این مملکت و دولت یغما نشود.منوچهری.
کامروایی کردن. [ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تمتع بردن.شادمانی و عشرت کردن. فرمانروایی کردن:
ملکا بر بخور و کامروایی میکن
هرگز این مملکت و دولت یغما نشود.منوچهری.
💡 بیخدمت و بیجهد به نزد ملک شرق کس را نبود مرتبت و کامروایی
💡 مرسوم است که سینی حنا دور تا دور مجلس چرخانده میشود و میهمانان، در این جشن همگی، دستهای خود را به حنای مراسم حنابندان آغشته میکنند. حنا یکی از ارکان مهم این مراسم است و در واقع باور ایرانیان آن است که حنا هدیهای از بهشت است و نمادی از شادی، محبت و کامروایی است.