کاسه مهتابی. [ س َ / س ِ ی ِ م َ ] ( اِ مرکب ) لنتر. آئینه ای بوده که از بالای برج میدان جنگ را روشن میکرده. ( مجمل التواریخ گلستانه ص 215 ): کاسه های مهتابی در جمیع بروج روشن نموده که صحرا و قلعه مانند روز روشن گردید. ( مجمل التواریخ گلستانه ).
فرهنگ فارسی
آئینه بوده که از بالای برج میدان جنگ را روشن میکرده
جمله سازی با کاسه ٔ مهتابی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بناگوش تو شد روی زمین مهتابی آسمان یاد ندارد سحری بهتر ازین
💡 شبهای مهتابی مناسب این بازی نیست زیرا نور مهتاب باعث برملا شدن پناهگاهها میشود.
💡 عافیت دل را به تنگ آورده، می خواهم سلیم این کتان را جلوه در بازار مهتابی دهم
💡 خوش آنکه با آن مهشبی گلدشت مهتابی کند پیمانهاش در آستین میناش پنهان در بغل
💡 زه آه سرد خالی نیست هرگز سینه ام صائب که راسی شب بود در خانه مهتابی که من دارم
💡 چون بپوشم ز کس این قصه که با همچو منی آفتابی چو تو می در شب مهتابی خورد