لغت نامه دهخدا
کاسه تنگی. [ س َ / س ِ ت َ ] ( حامص مرکب ) تنگ ظرفی. ( آنندراج ).
کاسه تنگی. [ س َ / س ِ ت َ ] ( حامص مرکب ) تنگ ظرفی. ( آنندراج ).
کم ظرفی تنگ ظرفی.
💡 در کدوی من می وحدت به کام دل رسید خام بود این باده تا در کاسه منصور بود
💡 از باد دستی خود ما میکشان خرابیم در کاسه سرنگونی همچشم با حبابیم
💡 چو آن کاسه کز شیر لبریز گردد چمن را گذاشته است از سر شکوفه
💡 بخوان فیض الهی چو دسترس دارم نظر به کاسه دریوزه گدا نکنم
💡 کاسه چشم من از شوق گل رخسار دوست لاله رنک از خون دل گشت و سیاهی داغ اوست