لغت نامه دهخدا
کاس سار. ( اِخ ) ژاک. ملاح بی باک فرانسوی متولد در نانت. وی در جنگهائی که با انگلیسی ها و پرتقالیهاکرد شهرت یافت. منازعات او با کاردینال فلوری سبب محبوس شدن وی در قصر «هام » گردید. ( 1642 - 1740 ).
کاس سار. ( اِخ ) ژاک. ملاح بی باک فرانسوی متولد در نانت. وی در جنگهائی که با انگلیسی ها و پرتقالیهاکرد شهرت یافت. منازعات او با کاردینال فلوری سبب محبوس شدن وی در قصر «هام » گردید. ( 1642 - 1740 ).
ملاح بی باک فرانسوی
💡 گل چو کاس کسری و لاله چو جام جم به شبه لیک نه کسری چنین نه جم چنان آراسته
💡 خواجو ار در بزم خوبان از می یاقوت رنگ کاس را خواهی که پر باشد تهی کن کیس را
💡 عاشق و مستم ازآن روزی که دربزم الست باده عشق ترا نوشیده ام بی جام و کاس
💡 محب راه تو ترا شهد عشرت اندر کاس عدوی جاه ترا زهر حسرت اندر جام
💡 در کأس تو یک جرعه اگر هست بکش وزکاسه و کاس دیگران دست بکش
💡 ساقی به جان و سر که به جان دارمت سپاس قد قامت الصلات برآمد بیار کاس