کارگر امدن
مترادفها
استخدام شدن، به کار گرفته شدن
لغت نامه دهخدا
( کارگر آمدن ) کارگر آمدن. [ گ َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) کارگر شدن. اثر کردن. مؤثر واقع شدن. تأثیر:
چو نیزه نیامد بر او کارگر
بروی اندر آورد جنگی سپر.فردوسی.این لفظ که من گفتم و من خواهم گفتن
بر جان و دل دشمن او کارگر آید.فرخی.ازیرا کارگر نامد خدنگم
که بربازو کمان سام دارم.بوطاهر.این سخن بر دل قباد همچنان کارگر آمد که تیرکی بر نشانه زنند. ( فارسنامه ابن البلخی ص 87 ).
پس عرصه بیفکند و فروچیدش مهره
هر زخم که او میزد بس کارگر آمد.سوزنی.ز شست صدق گشادم هزار تیردعا
ولی چه سود یکی کارگر نمی آید.حافظ.
فرهنگ فارسی
( کارگر آمدن ) اثر کردن موثر واقع شدن، ( کار گر آمدن ) ( مصدر ) تاثیر کردن اثر نمودن در گرفتن: [ زشست صدق گشادم هزار تیر دعا ولی چه سود ? یکی کار گر نمی آید ]. ( حافظ )
جمله سازی با کارگر امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گرچه بود از عشق جانم پر سخن یک نفس نامد زبانم کارگر
💡 داغ شما چو بر جگرم کارگر شود از قهر برکشم مگر از قوم دون دمار
💡 کارگر نیست به من تیغ جفای گردون زان که دایم به زبان مدح شهم اوراد است
💡 چو شه را باده در سر کارگر شد بمطرب گفت خسرو بیخبر شد
💡 دم آخر کز آن کس را گذر نیست سر و کار تو جز با کارگر نیست
💡 پس از بررسیهای فراوان، مشخص شد که این راهکار جدید برای مدیریت منابع، واقعاً کارگر آمدن و میتواند مشکلات فعلی ما را حل کند.
💡 اگرچه این طرح در ابتدا بسیار پیچیده و دشوار به نظر میرسید، اما در نهایت برای پیشرفت شرکت، بسیار کارگر آمدن و مفید بود.
💡 بررسیها نشان داد که استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر در این منطقه، برای کاهش هزینهها، کاملاً کارگر آمدن و در بلندمدت سودمند است.