لغت نامه دهخدا
کارخانه چین. [ ن َ / ن ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نگارستان چین:
آن پری پیکر حصارنشین
بود نقاش کارخانه چین.نظامی ( هفت پیکر ص 219 ).
کارخانه چین. [ ن َ / ن ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نگارستان چین:
آن پری پیکر حصارنشین
بود نقاش کارخانه چین.نظامی ( هفت پیکر ص 219 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کجاست گردش ساغر درون میخانه که من به گردش این کارخانه حیرانم
💡 گر من خمار خود ز لب یار بشکنم بازار کارخانه ی اسرار بشکنم
💡 بکن زین کارخانه در کتب روی خیال خویش را ده با کتب خوی
💡 استاد کارخانه دنیا بهیچ وقت از بهر کس بنقش بقا جامه ئی نبافت
💡 هرکس که دید شکل خوش دلرباش گفت از کارخانه قدر این نقش دیگر است
💡 سرای عمر تو معمور باد تا حدی، که کارخانه گردونش از تو فر گیرد