چیره امدن
مترادفها
غلبه کردن، پیروز شدن، تسلط یافتن، فائق آمدن
متضادها
شکست خوردن، مغلوب شدن، تسلیم شدن
لغت نامه دهخدا
( چیره آمدن ) چیره آمدن. [ رَ / رِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) مسلط شدن. استیلا یافتن. فائق آمدن. برتر آمدن:
دو رخ و دو لبت به رنگ و مزه
چیره آمد بر ارغوان و شکر.عنصری.
فرهنگ فارسی
( چیره آمدن ) مسلط شدن. استیلا یافتن. فائق آمدن. برتر آمدن.
جمله سازی با چیره امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر شاه چرخ چیره کند قدرش از بیدقی که راند فرزین را
💡 چنانچون ببایست چیرهزبان جهاندیده و گرد و روشنروان
💡 مسلمان چیره دست و هندوان رام ندانستی کس از جنس مغل نام
💡 چو دید از سپاه گران چیره گی به رزم خداوند خود خیره گی
💡 باد گرفتار به لا و نِعَم خوف و رَجا چیره بر او دم به دم