لغت نامه دهخدا
چوگان کهربائی. [ چ َ / چُو ن ِ ک َ رُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از هلال باشد. ( آنندراج ).
چوگان کهربائی. [ چ َ / چُو ن ِ ک َ رُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از هلال باشد. ( آنندراج ).
کنایه از هلال باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اشک بی روی تو گلگون دیده از حسرت سفبید چهره از غم کهربائی جسم از هجر تو کاه
💡 ببین همت سنگ آهنربا را که آن همت از کهربائی نیابی
💡 ربودی مرا از میان جوانان اگر من چو کاهم تو چون کهربائی
💡 پیروزهوار یک دم بر یک صفت نپائی تا چند خس پذیری؟ آخر نه کهربائی
💡 تلاش کهربائی کرده خورشید کزین دیوار کاهی دارد امید