چهارچشم شدن
مترادفها
تیزبین شدن، هوشیار شدن
لغت نامه دهخدا
چهارچشم شدن. [ چ َ / چ ِ چ َ / چ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه است از به دقت در کسی یا چیزی نگاه کردن. کنجکاوانه به بررسی چیزی پرداختن. با کنجکاوی فراوان به کسی یا چیزی نگریستن:
صدر جهان محمد اسعد که سوی او
اقبال را شده ست ز جودش چهارچشم.هروی مروزی.رجوع به چارچشم شدن شود.
فرهنگ فارسی
بدقت در کسی یا چیزی نگاه کردن. کنجکاوانه ببرسی چیزی پرداختن.
جمله سازی با چهارچشم شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سیمین بی ام و، پری بلنده، اشرف چهارچشم، شهلا آبادانی و پری سیاه از جمله سردستههای روسپی خانهها بودند که پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران اعدام شدند.
💡 نقشه یا بقول معروف (هورهایی) که زنان در قالی بافی و گبه بافی استفاده میکردند عبارت است از (لچک، سه شاهی، دوازده شاهی، کله اسبی، عربی، چهارچشم، اژدر، شاه نشین، دست پاک، لورودونی و …)
💡 در فرگرد ۸، بندهای ۱۶ و ۱۷ وندیداد، این سگ باید چهارچشم، یا سگ سفید زردگوش باشد.