چهار گنبدی

لغت نامه دهخدا

چهارگنبدی. [ چ َ گُم ْ ب َ ] ( اِخ )طایفه ای از ایل بچاقچی کرمان. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 95 ). طایفه ای از ایل بچاقچی از طوایف کرمان و بلوچستان و مرکب از 120 خانوار است. مسکن ایشان چهارگنبد است و در زمستان متفرق میشوند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

طایفه از ایل بچاقچی کرمان

جمله سازی با چهار گنبدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خواست تا سازد از غنا سازی در چنان گنبدی خوش آوازی

💡 بفرمود خسرو بدان جایگاه یکی گنبدی تا به ابر سیاه

💡 تو گفتی آن عماری گنبدی بود ز موی ویس یکسر عنبرآلود

💡 درو گنبدی سالخورده بلند برهمن نشسته یکی هوشمند

💡 گنبدی کرد از بلندی شیر هول خود نبودش قوت و امکان حول

💡 به ناگه یکی گنبدی یافتند شتابان بدان قبه بشتافتند

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز