چهار تکبیر کردن

لغت نامه دهخدا

چهار تکبیر کردن. [ چ َ / چ ِ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گزاردن نمازمیت. رجوع به چار تکبیر کردن شود. || ترک کردن. رها کردن. و ترک گفتن: پس چون بر ساحل محیط کرم تشنه روزی چند صبر کرد و اثر شفاء عارضه نمیدید، چهار تکبیر بر آن حضرت کرد و عنان عزیمت بر صوب غور و غزنین گردانید. ( تاریخ سلاجقه کرمان ).

فرهنگ فارسی

گزاردن نماز میت. یا ترک کردن.

جمله سازی با چهار تکبیر کردن

💡 زان دو محراب نشین هندو زنارپرست پیش کفار به دریوزه تکبیر شدیم

💡 زان که چشم بد بدان عارض رسد زود در ده بانگ تکبیر ای پسر

💡 هر یکی بر نیتی تکبیر کرد در نماز آمد به مسکینی و درد

💡 فراموشم نخواهی شد چو الحمد در آن دم که به تکبیر آوری باد

💡 سوسن با تیغ و سمن با سپر هر یک تکبیر غزا می‌کند

💡 تکبیر فتح گوید سیاره چون برانی با فکرت مصور با نصرت مجسم

جنگنده یعنی چه؟
جنگنده یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز