لغت نامه دهخدا
چغداولی. [ چ َ وُ ] ( حامص ) سرکردگی و ریاست گروه چغداول. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به چغداول شود.
چغداولی. [ چ َ وُ ] ( حامص ) سرکردگی و ریاست گروه چغداول. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به چغداول شود.
سر کردگی و ریاست گروه چغد اول ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فغانی از سر کویش برون رو با دل پر خون چو یار آواره میخواهد ترا آوارگی اولی
💡 مرا از هر چه میبینم رخ دلدار اولیتر نظر چون میکنم باری بدان رخسار اولیتر
💡 بعد از خدای هر چه تصور کنی به عقل ناچارش آخریست همیدون که اولی
💡 جمله گفتند از طریق مهتری تو به ما از نفس ما اولی تری
💡 این دیده که من دارم، آلوده بخون اولی زان رو که نمی دانی قدر نظر پاکم
💡 دنیا نه مقام ماست نه جای نشست فرزانه در او خراب اولیتر و مست