لغت نامه دهخدا
چشم منقط. [ چ َ / چ ِ م ِ م ُ ن َق ْ ق َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ). چشم منقوط. ( آنندراج ). رجوع به چشم منقوط شود.
چشم منقط. [ چ َ / چ ِ م ِ م ُ ن َق ْ ق َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ). چشم منقوط. ( آنندراج ). رجوع به چشم منقوط شود.
چشم منقوط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منقط از اثر گام او هوا بشهب منقش از اثر نعل او زمین بهلال
💡 گه شکار چنان خون چکانی از دل شیر که روی چرخ منقط شود چو پشت پلنگ