لغت نامه دهخدا
چشم درنده. [ چ َ / چ ِ دَ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) چشم دریده. ( ناظم الاطباء ). آنکه چشم را بدراند. رجوع به چشم دریده شود.
چشم درنده. [ چ َ / چ ِ دَ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) چشم دریده. ( ناظم الاطباء ). آنکه چشم را بدراند. رجوع به چشم دریده شود.
چشم دریده ٠ آنکه چشم را بدراند ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در وادیی که عشق مرا جلوه می دهد خارش بود ز پنجه شیران درنده تر
💡 این نوع حمله ماهیتی درنده دارد و غالباً با هدف مصرف قربانی انجام میشود. این اتفاق خیلی کم اتفاق میافتد.
💡 - درنده هاى بيابان، زنده زنده مرا بخورند، اگر چنين كارى بكنم.
💡 اگر این درندهخویی ز طبیعتت بمیرد همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
💡 دلاورى كه شجاعتر از شيرى در صحرا به شمار مى رفت و از درنده بيشه هاى انبوهبا جراءت تر بود.
💡 سگ درنده بخون کسان شود قانع بر این و تیره بود نیز گرگ مردم خوار