چرخک زدن
مترادفها
چرخیدن، دوران کردن
متضادها
ایستادن، توقف
لغت نامه دهخدا
چرخک زدن. [ چ َ خ َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) چرخ زدن و دور گشتن. ( فرهنگ نظام ).
فرهنگ فارسی
چرخ زدن و دور گشتن
جمله سازی با چرخک زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در قالب یک گنبد متشکل از سطوح هندسی؛ گنبد ژئودزیک، و ۲۲۲۵ چرخک که در زیر آنها قرار دارد