لغت نامه دهخدا
چرخ ابریشم تابی. [ چ َ خ ِ اَ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دستگاهی مخصوص تابیدن نخهای ابریشم که از چرخهای بزرگ و کوچک متعدد تشکیل یافته است. چرخی که بوسیله آن ابریشم تابیده میشود. پروان.
چرخ ابریشم تابی. [ چ َ خ ِ اَ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دستگاهی مخصوص تابیدن نخهای ابریشم که از چرخهای بزرگ و کوچک متعدد تشکیل یافته است. چرخی که بوسیله آن ابریشم تابیده میشود. پروان.
دستگاهی مخصوص تابیدن نخهای ابریشم که از چرخهای بزرگ و کوچک متعدد تشکیل یافته است ٠ چرخی که به وسیله آن ابریشم تابیده می شود ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ماه نو ما حلقهٔ ابریشم چنگ است در گوش نه آن حلقه چو در حلقهٔ مائی
💡 یک شب کمند گیسوی ابریشمین بتاب ای ماه اگر ز چاه به در میکشانیام
💡 چوآب زر ز ابریشم فرو ریخت دل از ابریشم هر مژّه خون ریخت
💡 زتمکین رگ یاقوت بست ابریشم سازم اشارات ادب آهنگی خون گرد و مخروشی
💡 ابریشم بریده شود زلف جوهرش گردد چو خنجر تو مصور در آینه
💡 پرند عمر یک ابریشم و صد ریسمان دارد ز انده تار باید کرد پود شادمانی را