چامه دان

لغت نامه دهخدا

چامه دان. [ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) سخندان. بلیغ. زبان آور. || واعظ. خطیب. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

سخندان. بلیغ. زبان آور. یا واعظ. خطیب.

جمله سازی با چامه دان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیوان او دربرگیرندهٔ دوهزار بیت است. بدر چاچی از پیروان توانای سبک خاقانی و چامه‌های او پیچیده و پرآرایه است.

💡 سپهبد بدو گفت: کای تیز هوش بخوان چامه ای را که گفتی تو دوش

💡 غفلت سردار اگر یک چامه بی... راند خامه در کش تا کی از... گان دفتر کند

💡 جهاندار ازان چامه و چنگ اوی ز دیدار و بالا و آهنگ اوی

💡 از من آن چامه را گرفت ز مهر که رساند به حضرت تو فراز

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز