لغت نامه دهخدا
چارسو کهنه. [ ک ُ ن َ ] ( اِخ )یکی از محلات کرمان است. ( مرآت البلدان ج 4 ص 49 ).
چارسو کهنه. [ ک ُ ن َ ] ( اِخ )یکی از محلات کرمان است. ( مرآت البلدان ج 4 ص 49 ).
یکی از محلات کرمان است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن کاو متاع خویش به یغمای عشق داد در چارسوی حادثه نقصان نمی کشد
💡 تا که بردارش کنند بر چارسو خلق عالم میدوند از سو بسو
💡 بر سر چارسوی عشق هنرمندانند هرکه شاگردی این طایفه کرد استادست
💡 قسمت اشاره کرد که در چارسوی دهر بسیار کش جفا و ستم، لیک کم نشین
💡 ورنه بر چارسوی کون و فساد گاه بیمار بین و گه تیمار
💡 نگه کرد شاه اندران چارسوی سپه دید افگنده چین در بروی