چار شاهی

لغت نامه دهخدا

چارشاهی. ( اِ مرکب ) یک قسمت از بیست قسمت ریال ( قران ). هشت پول سیاه. یک عباسی. دوتا صناری ( صد دیناری ). || کنایه از پولی مختصر. مبلغی ناچیز.

فرهنگ فارسی

هشت پول سیاه ٠ یک عباسی ٠ دو تا صناری یا کنایه از پولی مختصر ٠ مبلغی ناچیز ٠

جمله سازی با چار شاهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو من شادمانم تو شادان بزی که شاهی و گردنکشی را سزی

💡 به تاج شاهی اگر سرگران توانی بود گدای درگه میخانه پادشاهت بس

💡 گفتم ز نشاطت خبری هست بگو گفت زین گونه بسی هست گدا بر در شاهی

💡 پدرت آن سرافراز شاهان بمرد به مرد و همه نام شاهی ببرد

💡 رسولان را به خلعت های شاهی اجازت داد لب پر عذر خواهی

💡 نظر داریم بر نیکیّ هر کس که شاهی در دو عالم مر مرا بس

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز