پیک مرتب

لغت نامه دهخدا

پیک مرتب. [ پ َ / پ ِ ک ِ م ُ رَت ْ ت َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) برید مرتب. پیک با راتبه ٔدائم نه موقت. || قاصدی چند بر منازل متوقف ساخته تا فریها نامه ای را به سرعت یکی به دیگری رساند تا در کوتاهترین زمان به مقصد رسد:
ورم ضعیفی و بی بدیم نبودی
وآنکه نبود از امیر مشرق فرمان
خود بدویدی بسان پیک مرتب
خدمت او را گرفته جامه به دندان.رودکی.رجوع به برید مرتب و رجوع به پیک شود.

فرهنگ فارسی

برید مرتب پیک باراتبه دائم نه موقت

جمله سازی با پیک مرتب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سربازان سپاه دشمن، خود را عقب كشيدند و در صف هاى مرتب سر جاى خود ايستادند.

💡 رسید موسم خورشید بر تو باد خجسته بگوی، تا همه اسباب آن کنند مرتب

💡 مرتب زده حرف نامش‌ که باشد به هر هفت از آن ده حواس سخنور

💡 دل خون و جگر پرخون بار دگرم شب شد خونخواری امشب را اسباب مرتب شد

💡 شب است و بساط عیش، به خوبی مرتب است شبی را که جان در او، به رقص آید امشب است

💡 اساس عیش مرتب نموده از هر باب حریف بزم مهیا نموده از هر فن

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز