پیوسته گردیدن

مترادف‌ها

متصل شدن، وصل شدن، پیوند خوردن، یکی شدن

متضادها

گسسته شدن، جدا شدن، قطع شدن

لغت نامه دهخدا

پیوسته گردیدن. [ پ َ / پ ِ وَ ت َ / ت ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) پیوسته شدن. تزیم. ( از منتهی الارب ). متصل شدن. ملحق شدن: پسندیده تر آن است که میان ما دو دوست عهدی باشد و عقدی بدان پیوسته گردد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 210 ). || رسیدن. واصل گردیدن: برکات آن به ما رسد و بفرزندان ما پیوسته گردد. ( تاریخ بیهقی ص 211 ). || متواتر شدن. پیاپی شدن: چون خداوند را فتحها پیوسته گردد. ( تاریخ بیهقی ص 568 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- پیوسته شدن متصل شدن ملحق گردیدن. ۲- متواتر شدن پیاپی شدن: چون خداوند را فتحها پیوسته گردد... ۳- رسیدن واصل گردیدن: برکات آن بما رسد و بفرزندان ما پیوسته گردد.
پیوسته شدن تزیم

جمله سازی با پیوسته گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خویش نزدیک دل و پیوسته ریزد خون دل ور نماید رخ به بیگانه به جان نبود امان

💡 با گسترش شبکه‌های ارتباطی دیجیتال، دنیای امروز در حال پیوسته گردیدن است و فاصله جغرافیایی دیگر مانعی برای تبادل سریع اطلاعات محسوب نمی‌شود.

💡 هدف اصلی این پروژه بزرگ، پیوسته گردیدن مسیرهای تجاری قدیمی با زیرساخت‌های مدرن است تا جریان کالا و خدمات در منطقه بهینه شود.

💡 در طبیعت، با گذشت زمان و تغییرات اقلیمی، اکوسیستم‌های مختلف ممکن است با یکدیگر پیوسته گردیدن و به یک واحد زیست‌محیطی جدید تبدیل شوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران