پیوسته گردیدن

لغت نامه دهخدا

پیوسته گردیدن. [ پ َ / پ ِ وَ ت َ / ت ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) پیوسته شدن. تزیم. ( از منتهی الارب ). متصل شدن. ملحق شدن: پسندیده تر آن است که میان ما دو دوست عهدی باشد و عقدی بدان پیوسته گردد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 210 ). || رسیدن. واصل گردیدن: برکات آن به ما رسد و بفرزندان ما پیوسته گردد. ( تاریخ بیهقی ص 211 ). || متواتر شدن. پیاپی شدن: چون خداوند را فتحها پیوسته گردد. ( تاریخ بیهقی ص 568 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- پیوسته شدن متصل شدن ملحق گردیدن. ۲- متواتر شدن پیاپی شدن: چون خداوند را فتحها پیوسته گردد... ۳- رسیدن واصل گردیدن: برکات آن بما رسد و بفرزندان ما پیوسته گردد.
پیوسته شدن تزیم

جمله سازی با پیوسته گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خویش نزدیک دل و پیوسته ریزد خون دل ور نماید رخ به بیگانه به جان نبود امان

سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز