پیمان گسستن

لغت نامه دهخدا

پیمان گسستن.[ پ َ / پ ِ گ ُ س َس ْ ت َ ] ( مص مرکب ) پیمان شکستن. قطعکردن رشته عهد. عهد گسستن. نقض عهد. خلف وعده. از سر پیمان رفتن. ( مجموعه مترادفات ص 251 ):
شوخی که گسسته بود پیمان از من
بنشسته برم کشیده دامان از من
چون برگ گلی که با صبا آویزد
هم با من بود و هم گریزان از من.ملاذوقی اردستانی.انتکاث؛ گسسته شدن پیمان. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) قطع کردن رشت. عهد عهد گسستن نقض عهد پیمان شکستن مقابل پیمان نگاهداشتن: شوخی که گسسته بود پیمان از من بنشسته برم کشیده دامان از من. ( ذوقی اردستانی )

جمله سازی با پیمان گسستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اسیر آبی قسم بنام شه خراسان بخورد و گفتا که نیست در من خلاف پیمان بدین یمینم بدار باور

💡 چه بد دیده بودید زین نامجوی که پیمان ببستید بر قتل اوی

💡 ایا تو نگفتی بمن اندر سر پیمان خواهم که تو برخیزی در عشق من از جان

💡 به آیین پیمان و سوگند سخت به جان و سرشاه پیروز بخت

💡 باد عهدی است ولی سنگ دل ای دلشدگان! با چنان سختی دل سستی پیمان نگرید

💡 بخواهم ز شاه جهان آرزوی که دانم ز پیمان نتابی تو روی

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز