پیمان نهادن

لغت نامه دهخدا

پیمان نهادن. [ پ َ / پ ِ ن ِ /ن َ دَ ] ( مص مرکب ) شرط کردن. عهد کردن:
نهاده ست پیمان که هرک این کمان
کشد، دختر او را دهم بی گمان.اسدی.گر غزوه را پیمان نهی بر جای کفر ایمان نهی
سی پاره قرآن نهی در هند بر جای وثن.ظهوری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) عهد کردن شرط کردن: نهاده است پیمان که هر که این کمان کشد دختراو را در هم بیگمان ٠

جمله سازی با پیمان نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاری عهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاری

💡 تو پیمان که کردی به کژی مبر نباید که خوانمت بیدادگر

💡 تو را هر چه گویی به جای آورم ز پیمان نگردم چو رای آورم

💡 صد نامه نوشتیم و نخواندیم جوابی ای عهد فراموش، ز پیمان چه نویسیم؟

💡 کنون ورع نتوان بست صورت از خواجو که باز بر سر پیمانه رفت و پیمان بست

💡 چو دوری گزیند ز فرمان تو بریزند خونش به پیمان تو

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز