لغت نامه دهخدا
پیش اندیشی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پیش اندیش. عمل پیش اندیش. پیش بینی. پیشگوئی. تقدمةالمعرفة: اندیشه را مقدم گفتار خویش دار... که پیش اندیشی دوم کفایتست. ( منتخب قابوس نامه ص 51 ).
پیش اندیشی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پیش اندیش. عمل پیش اندیش. پیش بینی. پیشگوئی. تقدمةالمعرفة: اندیشه را مقدم گفتار خویش دار... که پیش اندیشی دوم کفایتست. ( منتخب قابوس نامه ص 51 ).
چگونگی و حالت پیش اندیشعمل پیش اندیش پیش بینی: اندیشه را مقدم گفتار خویش دار... که پیش اندیشی دوم کفایتست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز انتقام حق کند ایمن عدوی خویش را می کشد هرکوته اندیشی که از خصم انتقام