لغت نامه دهخدا
پیاله زر. [ ل َ / ل ِ ی ِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آفتاب. ( مجموعه مترادفات ص 12 ).
پیاله زر. [ ل َ / ل ِ ی ِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آفتاب. ( مجموعه مترادفات ص 12 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دست ساقی لطف تو یک پیاله بود که نرگس افکند ازدست،جام هشیاری
💡 چو تو به رنجش ساغر نخواهم از این پس که دیر صلح بود طبع زود جنگ پیاله
💡 زمن گذشت و زدشمن پیاله خواست دریغ که تشنه بودم و نخورد از غرور آب مرا
💡 از دیده رخی همچو پیاله همه اشک وز سینه دلی همچو صراحی همه خون
💡 بیا به مجلس و کام دل از شراب برآور پیاله گیر و سر از جیب آفتاب برآور
💡 گل نشاط به بزم شراب پامال است پیاله در کف مستان چراغ اقبال است