لغت نامه دهخدا
پیاز حسرت. [ زِ ح َ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گل حسرت. پیاز سگ.
پیاز حسرت. [ زِ ح َ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گل حسرت. پیاز سگ.
گل حسرت پیاز سگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیدل گداز دل خور و دندان به لب فشار بر خوان عشق دعوت نان و پیاز نیست
💡 گیپا نگر که با همه حشمت نمی کند با پرده پیاز برابر حریر را
💡 این صفت زو تو کی نیوشی باز آنگهی چون خورد چو نوش پیاز
💡 بوی کبر و بوی حرص و بوی آز در سخن گفتن بیاید چون پیاز
💡 به تیغ مطبخ از آن مثله شد که درپوشید لباس تو برتو از دماغ گنده پیاز