لغت نامه دهخدا
پوزش اندرگرفتن. [ زِ اَدَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) پوزش آغازیدن:
شهنشاه را شاد در بر گرفت
وز آن گفته ها پوزش اندرگرفت.فردوسی.و رجوع به پوزش شود.
پوزش اندرگرفتن. [ زِ اَدَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) پوزش آغازیدن:
شهنشاه را شاد در بر گرفت
وز آن گفته ها پوزش اندرگرفت.فردوسی.و رجوع به پوزش شود.
پوزش اغازیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس رحمت خدا بر آن كس كه به استقبال توبه رود، و از گناهان خود پوزش طلبد، وپيش از آن كه مرگ او فرارسد، اصلاح گردد.)(11)
💡 ببدخیره دل هر که زو این شنود نیایش فزودند و پوزش نمود
💡 فرمود: چنانچه شخصى تو را بدگويى كند، و سپس برگردد و پوزش طلبد،عذرخواهى و پوزش او را پذيرا باش.
💡 لغزشهايش و سپس پوزش خواهى اش از آن لغزشها فراوان بود.
💡 یک رنگ شو نزاری در باز هر چه داری بر آستان مردان بنشین و پوزشی کن
💡 زین چو سگ را بوسه بر پوزش دهد گر بود شیری چه پیروزش کند