پنجه کلاغی

پنجه کلاغی

لغت نامه دهخدا

پنجه کلاغی. [ پ َ ج َ / ج ِ ک َ ] ( ص نسبی، اِ مرکب ) بوته ای است با برگهای زمینی ( و این غیر پنجه کلاغی نخل است ). رجوع به آطریلال شود.
پنجه کلاغی. [ پ َ ج َ / ج ِ ک َ ] ( ص نسبی، اِ مرکب ) ( نخل... ) نوعی نخل شامل درختانی باساقه های نسبةً کوتاه که سر آنها برگ دار است و چند نوع آن در مناطق حاره آسیا و استرالیا دیده میشود.

فرهنگ فارسی

بوته ایست با برگهای زمینی

دانشنامه عمومی

پنجه کلاغی ( نام علمی: Digitaria ) نام یک سرده از تیره گندمیان است.

جمله سازی با پنجه کلاغی

💡 هست نالان سوخته جانم مرم، ای کبک رعنا گر ز مردار استخوانی بشنوی بانگ کلاغی

💡 ما شناسیم که: آن حال خیالست و محال صوفی از صومعه گر بانگ کلاغی دارد

💡 در قرن ششم، طغرل سلجوقی کلاغی را نزد شاه اردشیر پادشاه مازندران فرستاد.

💡 امیری را که بر قصرش هزاران پاسبان بودند تو اکنون بر سر گورش کلاغی پاسبان بینی

💡 آن به که من سوخته پیش تو نیایم زیبا نبود پیش گلی بانگ کلاغی

💡 صبح تو گو دود چراغی مدار باغ تو گو پای کلاغی مدار

منه یعنی چه؟
منه یعنی چه؟
لالایی یعنی چه؟
لالایی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز