لغت نامه دهخدا
پله سرا. [پ َ ل َ س َ ] ( اِخ ) نام قریه ای از دهستان نشتادر تنکابن. ( سفرنامه مازندران و استراباد رابینو ص 106 ).
پله سرا. [پ َ ل َ س َ ] ( اِخ ) نام قریه ای از دهستان نشتادر تنکابن. ( سفرنامه مازندران و استراباد رابینو ص 106 ).
نام قریه از دهستان نشتادر تنکابن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست در جاذبه عشق مرا کوتاهی پله ناز تو بسیار گران افتاده است
💡 نیست صائب در ترازوی شعورش سنگ کم هر که در یک پله دارد کعبه و بتخانه را
💡 سود من در پله نقصان ز بیسرمایگی است میشدم سیمرغ اگر بال مگس میداشتم
💡 دل خسرو که همه شیشه می می سنجد سنگ قلب است که در پله طاعات نهیم
💡 من به اوج لامکان بردم، وگرنه پیش ازین عشقبازی پلهای از دار بالاتر نداشت
💡 دزد به شمشیر تیز گر بزند کاروان بر در دکان زند خواجه به زخم پله