لغت نامه دهخدا
پرهیز جستن. [ پ َ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) دوری کردن. اجتناب کردن. حذر نمودن. تحرز. احتراز کردن. توقی. اتقاء. اشاحه:
دلاورچو پرهیز جوید ز جفت
بماند به آسانی اندر نهفت.فردوسی.
پرهیز جستن. [ پ َ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) دوری کردن. اجتناب کردن. حذر نمودن. تحرز. احتراز کردن. توقی. اتقاء. اشاحه:
دلاورچو پرهیز جوید ز جفت
بماند به آسانی اندر نهفت.فردوسی.
( مصدر ) ۱- دوری کردناجتناب کردن حذر کردن احتراز کردن. ۲- پارسایی کردن اتقائ تقیه ورع بازایستادن از حرام. ۳- ترسیدن. ۴- بیم کردن از چیزی نامناسب و مضر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شمس تبریز که خورشید یکی ذره اوست ذره را شمس مگوییدش و پرهیز کنید
💡 پرهیز کن از گنه بود گرچه قلیل اندک اندک چو جمع شد بسیار است
💡 از جلوه گاه مدح تو پرهیز می کنند از شرم آنکه نیک تباهند و بد نشان
💡 بس خرقهٔ پرهیز که شد در گرو می سرمست چو از خانهٔ خمّار برآمد
💡 هم پهلوی خم سر نه، ای خواجهٔ هرجایی پرهیز ز هشیاران وز مردم غوغایی