لغت نامه دهخدا
وشی وار. [ وَ ] ( ص مرکب ) سرخ رنگ. ( فرهنگ فارسی معین ):
روی وشی وار کن به وشّی ساغر
باغ نگه کن چگونه وشّی وار است.خسروی ( از فرهنگ فارسی معین ).
وشی وار. [ وَ ] ( ص مرکب ) سرخ رنگ. ( فرهنگ فارسی معین ):
روی وشی وار کن به وشّی ساغر
باغ نگه کن چگونه وشّی وار است.خسروی ( از فرهنگ فارسی معین ).
(صفت ) سرخ رنگ: (( روی وشی وار کن به وشی ساغر باغ نگه کن چگونه وشی واراست. ) ) ( خسروی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پری وشی دل دیوانه میکشد سویش که نیست حد بشر سیر دیدن رویش