لغت نامه دهخدا
ورازرود. [ وَ ] ( اِخ ) ورارود. ورزرود. ورازود. ماوراءالنهر. ( اسدی ). رجوع به ورارود شود.
ورازرود. [ وَ ] ( اِخ ) ورارود. ورزرود. ورازود. ماوراءالنهر. ( اسدی ). رجوع به ورارود شود.
ورا رود ورز رود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فصل هفتم: در بيان مزاح كردن و خنديدن و سرگوشى كردن و آدابصحبت داشتن وراز مجلس را پنهان داشتن
💡 در تـواريـخ آمـده اسـت كه توطئه آنها به اين ترتيب بود كه در كنار شهر كوهى بود وشكافى داشت كه معبد صالح در آنجا بود، و گاه شبانه به آنجا مى رفت و به عبادت وراز و نياز با پروردگار مى پرداخت.
💡 وی در ۶۸۰ میلادی توسط نجیبزادگان قلمروی خود کشته شد و وراز تیرداد یکم جانشین او شد.
💡 جوانشیر ابتدا زرتشتی بود، اما با مسیحی شدن پدرش، وراز گرگور، او نیز به مسیحیت گرایید. گرچه این تغییر دین برای وراز گران تمام شد، زیرا منجر به برکناری او از پادشاهی اران توسط دربار ایران گردید و بدین ترتیب، جوانشیر به جای پدرش برتخت نشست.