لغت نامه دهخدا
وداعی بلخی. [ وِ ی ِ ب َ ] ( اِخ ) از معاصران امیرعلی شیر نوائی است و درباره او گوید: شاعری است عامی که طبعی لطیف دارد. این مطلع ازوست:
دلا نتوان حریف اهل تقوی جاودان بودن
بر دردی کشان هم چند روزی میتوان بودن.( مجالس النفایس 241 ).
وداعی بلخی. [ وِ ی ِ ب َ ] ( اِخ ) از معاصران امیرعلی شیر نوائی است و درباره او گوید: شاعری است عامی که طبعی لطیف دارد. این مطلع ازوست:
دلا نتوان حریف اهل تقوی جاودان بودن
بر دردی کشان هم چند روزی میتوان بودن.( مجالس النفایس 241 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از مروت نیست با ما سرکشی، کز قرب شمع نیست آغوش وداعی بیشتر پروانه را
💡 چو گل بیش ندهم سران را صداعی کنم بلبلان طرب را وداعی
💡 عزم کعبه کرد آندم آن غلام پس وداعی کرد خویشان را تمام
💡 این شعر وداعی از زبانم سحر است و کس این بیان ندیده است
💡 یکدم ازین پرده سماعی بکن هر چه نه زین پرده وداعی بکن
💡 از بهر پای بوس وداعی که روی داد رویم هزار مرتبه بر خاک سود و رفت