واپس امدن

لغت نامه دهخدا

( واپس آمدن ) واپس آمدن. [ پ َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) برگشتن. بازآمدن. مراجعت کردن. ( ناظم الاطباء ):
پیشه ها و خلقها از بعد خواب
واپس آید هم به خصم خود شتاب.مولوی.یکدم ار مجنون ز خود غافل شدی
ناقه گردیدی و واپس آمدی.مولوی.

فرهنگ فارسی

( وا پس آمدن ) برگشتن. باز آمدن

جمله سازی با واپس امدن

💡 بودم دل دل‌کنان‌کز صف پبشین چسان رختم واپس‌ کشد واهمهٔ پیش بین

💡 گرچه بد سوداییش یکدل به کس واپس نداد هرکه دارد دل بآن زلف پریشان می‌دهد

💡 واپس نفرستیم، تهیدست صبا را ما بوی تو را تحفه به گلزار فرستیم

💡 شد رتبت تو بیشتر اندر حساب حس همچون الف، اگر چه چو یا واپسین تویی

💡 کرد از دل واپسی ما را در آن عالم خلاص از عزیزان جهان هر کس که پیش از ما گذشت

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز