لغت نامه دهخدا
وام ستان. [س ِ ] ( نف مرکب ) وامستان. قرض دار. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). وام دار. || قرض خواه. ( آنندراج ).
وام ستان. [س ِ ] ( نف مرکب ) وامستان. قرض دار. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). وام دار. || قرض خواه. ( آنندراج ).
وامستان قرض دار. وام دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گل عیشم چو بپژمرد در ایام فراق بودی از عکس رخت لاله ستان بوم و برم