وام زده
مترادفها
قرض گرفته، وام گرفته
متضادها
قرض داده
لغت نامه دهخدا
وام زده. [ زَ دَ/ دِ ] ( ن مف مرکب ) غارم. ( ترجمان القرآن ). وام زد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) مقروض مدیون: (( اگر وام زده باشد خدای تعالی فام او بتوزد. ) )
غارم. وام زد
جمله سازی با وام زده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صنما خاک پای خود تو مرا سرمه وام ده که نظر در تو خیره شد که تو خورشیدمنظری
💡 گر نکنی هیچ بر این وام سود چون تو نباشد به جهان نیز خام
💡 ز غنچه، مستی بلبل دو روز بیش نبود سزای آن که ز نو کیسه زر به وام گرفت!
💡 مگریز با چراغ تو باد ار کند مصاف رو وام کن ز برق شتاب و ز خود گریز
💡 عکس رای تو اگر بر رخ ماه افتادی خواستی مهر به عکس از رخ مه نور به وام
💡 او برای خرید خانه جدید خود، مقداری پول از بانک گرفته و به این صورت از بانک وام زده است تا زندگی کند.
💡 بسیاری از نویسندگان بزرگ، ایدههای اولیه و سبکهای ادبی خود را از اساتید بزرگ پیش از خود به شکلی خلاقانه وام گرفتهاند.
💡 او برای انجام پروژههای تحقیقاتی پیچیده خود، تجهیزات گرانقیمتی را از آزمایشگاه مرکزی دانشگاه به صورت موقت وام زده است.