«واسطه القلاده» واژهای عربی است که از دو بخش تشکیل شده است: «واسطه» بهمعنای میانه، میانهرو، یا آنچه در بین دو چیز قرار گرفته؛ و «القلاده» بهمعنای گردنبند یا زینتی که بر گردن آویخته میشود. ترکیب این دو واژه در اصل به معنای «میان گردنبند» یا «گوهر میانی زنجیر» است. در کاربرد اصلی، «واسطه القلاده» به گرانبهاترین و زیباترین دُرّ یا گوهر گردنبند گفته میشود، همان نگینی که در مرکز آن قرار دارد و بیش از همه جلبتوجه میکند. در ادبیات فارسی و عربی، این تعبیر به صورت استعاره نیز بهکار میرود؛ برای مثال، اگر کسی را «واسطه القلادهی قوم» بنامند، یعنی او ارزشمندترین، برجستهترین یا شریفترین فرد آن گروه است. شاعران و نویسندگان گاه از این واژه برای توصیف جایگاه والا و ممتاز یک شخص یا چیز استفاده کردهاند. از نظر زیباییشناسی نیز، واسطه القلاده نماد مرکزیت، هماهنگی و شکوه است، زیرا همانند نگین درخشان در میان دانههای دیگر میدرخشد.
واسطه القلاده
لغت نامه دهخدا
( واسطةالقلادة ) واسطةالقلادة. [ س ِ طَ تُل ْ ق ِ دَ ] ( ع اِ مرکب ) واسطالعقد. واسط عقد. واسطه قلاده. بهین چیزی که در گردن بند بود. ( از یادداشتهای مؤلف ). بهترین گوهر گردن بند. رجوع به واسطه عقد و واسطه قلاده شود.
فرهنگ فارسی
واسط العقد واسط عقد واسطه قلاده بهترین گوهر گردن بند.