هنگامه نهادن

فرهنگ معین

( ~. نَ دَ ) (مص ل. ) برپا کردن مجلس نقّالی و شعبده بازی.

فرهنگ فارسی

(مصدر ) بر پا کردن معرکه (نقالیبازیگر مشعبدی مارگیری و غیره ): چند هنگامه نهی هر طرفی بهرطمع توپراکنده شدی جمع نشد هیچ تسو ٠

ویکی واژه

برپا کردن مجلس نقّالی و شعبده بازی.

جمله سازی با هنگامه نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جز او نیرنگ بینی نیست تا چون و چرا گوید که هم او خود تماشائیست در هنگامه آرایی

💡 خواست تا برهم خورد هنگامه ارباب عقل همچو من دیوانه ای را گشت و پیدا کرد عشق

💡 امروز در هنگامه نبرد آن چه در دلها و سر زبان هاست آشكار مى شود.

💡 تو ز طفلی همه تن دیده حیران شده ای ورنه هنگامه عالم چه تماشا دارد؟

💡 امام حسين عليه السلام در هنگامه روز عاشورا كه همه ياران به شهادت رسيده اند و غرقدرياى ابتلائات بودند، فرمودند:

💡 گرم بگذر همچو مردان در زمان زندگی چون ازین هنگامه آخر سرد می باید گذشت