لغت نامه دهخدا
هموارکندی. [ هََم ْ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گرمی شهرستان اردبیل. دارای 960 تن سکنه، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و حبوب است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
هموارکندی. [ هََم ْ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گرمی شهرستان اردبیل. دارای 960 تن سکنه، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و حبوب است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
هموار کندی یک روستا در ایران است که در دهستان قشلاق جنوبی واقع شده است. هموار کندی ۱۳۸ نفر جمعیت دارد.
💡 هر طرف پر میزند نظاره حیرت خفته است عالم آیینهام، همواری اسباب من است
💡 كه مانع ديد است ) صاف و هموار شود به طورى كه زمينپـيـش روى او بـه مـنـزله كـف دسـتـش مـيـشـود، و كـدام يـك از شـمـا اسـت كـه كـف دسـتـش رانبيند
💡 ز خودداری نفس میزد تب و تاب چراغ من در آتش تاختم چندانکه شد هموار داغ من
💡 راضى باللَّه امر كرد در آن مسجد ريختند و هر كه را ديدند گرفتند و حبس نمودند و مسجدرا خراب كرد و با زمين هموار نمود
💡 ز آزارت به گردون می رسد پیوسته افغانش ز بیدادت به کیوان می رسد هموار فریادش
💡 از سوى سوم از قدرت طوفانهاى شديد و حركت دائمى بادها بر پوسته زمين مى كاهدچرا كه اگر كوهها نبودند سطح هموار زمين دائما در معرض تندبادها قرار داشت و آرامشىمتصور نبود.