لغت نامه دهخدا
( همسر آمدن ) همسر آمدن. [ هََ س َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) برابر بودن. همسری کردن:
اَیا شاهی که از شاهان نیاید کس تو را همسر
ایا میری که از میران نباشد کس تو را همتا.فرخی.
( همسر آمدن ) همسر آمدن. [ هََ س َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) برابر بودن. همسری کردن:
اَیا شاهی که از شاهان نیاید کس تو را همسر
ایا میری که از میران نباشد کس تو را همتا.فرخی.
( همسر آمدن ) برابر بودن همسری کردن
💡 عاقلان را با خم زنجیر زلفت همسری است یاد میگیرند ار دیوانهها آداب را
💡 ز روی شرم به زیر افکند سر اول پی اگر بر سرو تو شمشاد همسری کندا
💡 جز علی ذات تو را نیست به گیتی همتا جز علی شخص تو را نیست بعالم همسر
💡 حیدر صفدر علی، شاهنشه ملک وقار نفس احمد، همسر زهرا و باب هفت و چار
💡 دعوی همسری تو دارند در دماغ زین بیشتر بلند مکن پایگاهشان
💡 آفتاب از هوس آنکه شود همسر او ایستد راست و زان بیم زوال است او را