لغت نامه دهخدا
هدیه جان. [ هََ دْ/ هَِ دْ ی َ/ ی ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خط و مکتوب. ( جهانگیری ). || پیغام:
هدیه جانم روان دارید بر دست صبا.خاقانی.
هدیه جان. [ هََ دْ/ هَِ دْ ی َ/ ی ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خط و مکتوب. ( جهانگیری ). || پیغام:
هدیه جانم روان دارید بر دست صبا.خاقانی.
خط و مکتوب پیغام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مهانی که بودند با او به چین سزا هدیه ها داد نو هم چنین
💡 به شادی در بخشش اندر گشاد بر اندازه یارانش را هدیه داد
💡 خاصگانش را بس هدیه که قیصر سازد بندگانش را بس تحفه که خاقان آرد
💡 شمع و حلوا با چنان جامهٔ لطیف هدیه آورد و بیامد چون الیف
💡 گر در آنجا هدی را قربان کنند اندر اینجا هدیه ی جانان کنند
💡 جانی ست مرا هدیه، منمای چنان رویم کاندازه من نبود تعظیم جمال تو