نیک وفائی
مترادفها
وفاداری، پایبندی، مهربانی
متضادها
بیوفایی، خیانت
لغت نامه دهخدا
نیک وفائی. [ وَ ] ( حامص مرکب ) خوش عهدی. وفای به عهد:
با هرکه وفا کرد وفا را به سر آورد
بس نیک بود در ملکان نیک وفائی.منوچهری.
فرهنگ فارسی
خوش عهدی. وفای به عهد.
جمله سازی با نیک وفائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وفای وعده ندارد طمع زخوی تو فیض مرا بس است گرت وعدهٔ وفائی هست
💡 گلی که بوی وفائی درین چمن ندهد بقدر کم ز خس آشیان بلبل شد
💡 چواین بی وفائی بدیدم ز یار شدم پیش مرغان همه شرمسار
💡 چون روا باشد پس از چندین خطر که شوم بر بی وفائی مشتهر
💡 با مهر وبا وفائی با هر دل آشنایی از ما چرا جدائی دوری مکن صفا کن
💡 شدی اکنون وفائی پیش آور دمی عطار را با خویش آور
💡 او با تمام وجود نشان داد که نیک وفائی و صداقت میتواند در سختترین شرایط زندگی، پیوند میان انسانها را مستحکمتر از همیشه کند.
💡 در داستانهای قدیمی، همیشه از کسانی یاد میشود که با نیک وفائی خود به قولهایشان عمل کرده و در سختیها از دوستان حمایت کردند.
💡 برخورد مهربانانه و نیک وفائی او در آن روزهای بسیار سخت، باعث شد که همه اطرافیانش برای همیشه او را در قلب خود جا بدهند.